بـی وقفـه (:

بـی وقفـه (:

آنقدر از تو پرم،
که بایستم مقابل باد،
پشت سرم جهان مست میشود...

محبوب ترین مطالب
  • ۹۷/۰۶/۲۹
    ...

۶ مطلب با موضوع «غرغریجات (روزمرگی ها) :: چرت اندر پِرت» ثبت شده است

favorite scene :)

يكشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۷ ب.ظ

there's a scene that he is looking at her and then he says:

+ you're the most beautiful woman I've ever seen... 

then they look at each other 

and his face is still so obsessed with hers, then he continues: 

+ you'll kill me...

نتیجه تصویری برای ‪kssngpassengers 2016 at breakfast‬‏

guess I liked it because I really feel the same way... :)

  • پر ِ بنفش

درگیری های کراش طوری :/

جمعه, ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۷:۰۴ ب.ظ

I've been liking and undo it from the posts she has from her face and this is fucking odd and I can't DO anything! 

آخه چرا؟ من ک اینقدر حواس پرت نبودم! :/ محو ِ تو شده ام :/ اصلا من نمیخوام فردا برم مد. نمیخوام. نمیـــــــــخوام. آی کنت سی یو! آیل اووید سیینگ یو! آح... خب ی باره همه پستاشو لایک کن راحت شی! :| نمیتونم نمیـــتونم. اصلا از چی میترسم؟ از چی آخه؟ اصلا بذار بفهمه. بفهمهههههه مگه چشه؟ من ک خزوخیلش نکردم! شایدم کردم. شایدم میکنم. شایدم ب نظر اون هست! و نمیشه گفت هو کرز، بیکاز دتس آل دت مدرز! خدایا خواهش میکنم اگه من قراره عاشق این بمونم لدفن مارو بهم برسون درغیر این صورت راحت کن منو! :| این تایم چِ چیز ِ کوفتی ایه که حتمن باید بگذره اخه؟ تازه بعضی وقتا ک نباید، تند میگذره. شصت ثانیه های ِ اپسیلونی ِ مسخره با چرخش ِ چرخ دنده ها! تمومش کنین این مسخره بازیارو! اصلا بشینیم رو قانون جذب کار کنیم. از الان تا صُب بگیم اون میاد به من میگه منو خیلی دوست داره!! بیکاز آیم سووو جذاب. میبی ایم سو جذاب دت شی کنت استند ایت! بات شی هز تو دو ایت! یو شود دو ایت بیب بیکاز یو کن بات آی... آی کن تو. آی دونت نو! وای دونت یو ایون گیو ایت عه ترای؟ :((

  • پر ِ بنفش

I DO WHATEVER IT TAKES!

چهارشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۶:۵۶ ب.ظ

I need everything back. I want the third week of SHAHRIVAR back! whatever it takes!!!!

مشق نوشتم! نوشتم یور الون یور الون یور الون و اینقدر مینویسم تا عمیقا باور کنم! 

  • پر ِ بنفش

چی؟ کدام؟ کجا؟!

پنجشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۷، ۰۳:۲۷ ب.ظ

جیس؟ جیس؟! صدایم را میشنوی؟ من اینجا گیر افتاده ام! در تاریکی پشت ِ این در ِ بسته. کسی هست اصلا آن بیرون؟ اصلا نکند خورشید خاموش شده؟ نکند همه انسان ها رفته اند! نکند اصلا نسل انسان ها منقرض شده و مرا خشک کنند برای موزه... کی؟ چی؟ موجود زنده ی دیگری غیر از ما؟ فضایی ها؟

ولش کن جیس. در را باز کن فقط چرا من باید زندانی باشم؟ من چه کرده ام؟ یادم نمی آید! قحطی آب و غذا بوده و دزدیده ام؟ آدم ِ اضافی بودم؟ اگر آدم اضافی میبوده میبردندش و نباید در دنیا میبوده ام؟ هی جیس، گوش میدهی؟ چشم هایم دارند از حدقه در می آیند از بس پی ِ چیزی گشتند در این ظلمات!

بیخیال جیس! بیخیال...

جیس این تویی که تیک تیک میکنی؟

جیس... نکند وجود نداری نکند مرا گول زده اند. چرا تنها چیزی که به یاد می آورم تویی جیس؟ 

بیخیال جیس. توان ندارم دیگر... به دنیا بگو بس کند و بگذارد ما با هم باشیم! من در برابر برخی زیبایی ها مقاومتی ندارم. تو هم از همان زیبایی هایی...

جیس؟ چرا حرفی نمیزنی؟

  • پر ِ بنفش

مثلا تو دنیایی با معانی ِ دیگه زندگی میکردیم...

چهارشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۳۱ ب.ظ

دارم به مرگ فکر میکنم...

اینکه بقیه چه جوری میفهمن...

وقتی مامانم میاد خونه

و وقتی خبر به بچه ها میرسه

چی فکر میکنن؟!

یه زیبایی درش هست انگار...

ولی نه من خودمو میکشم... نه این دلیل درستیه و اینکه خیلی مسخره ام که به اینا فکر میکنم...

ولی کاش میشد یه همچین شکی رو وارد کرد...

+ میشه (:

- ریممبر دت دیلیت اکانت؟

+ جاست گو اِهد اند کیل یور سلف. ایون ایف نوبادی کرز، دو ایت فور یو...

  • پر ِ بنفش

همواره نوشتن بعد از مدتی سخته. حتی وقتی تو دفترت به نوشتن ادامه میدی.

بذارین مهم ترین مساله امروز رو بیان کنم! به نظرم باید قارچ رو هم میذاشتن جزو ِ هرچیز ِ بهشتی! حالا، میوه؟ سبزیجات؟ نمیدونم. ولی انی وی، خیلی موجود خوبیه و واقعا حیف شده این وسط!

دوش (! :دی) افسردگی گرفته بودم به نوعی. افکار ِ رژه رونده. حتی به نقاشی ای که کشیده بودم و رو دیوار اتاقم بود نگاه میکردم و برخلاف همیشه که ذوق خومو میکردم؛ چیزی که این بار دیدم نگرانی بود. وسط ابروها خم شده به روی پایین و لب هایی که از هم فاصله داشتن داشت اوج نگرانی رو داد میزد. اوج تاثیر نگرش رو میشه دید اینجا. وقتی نگرانی تمام عناصر جهان باهات همکاری میکنن. خیلی جالبه، نه؟

یکی هست تو فامیل، دخترداییمه :دی! رو من کراش داره. از وقتی تونست حرف بزنه روم کراش داشت و من تمام سعیمو کردم که ی کاری کنم که دیگه نداشته باشه ولی همواره کراش داشت. حتی وقتی من حالت قهر میگرفتم اون میاد و با من حرف میزنه حتی وقتی تقصیر منه و بقیه التماسم میکنن که برم باهاش حرف بزنم. هیچوقت خدا هم ازش خوشم نیومده. تا قبل از دختر عموم که الان سنی نداره و سه چهار سالشه اون تنها دختر فامیل بود که من باهاش فان نداشتم. خیلی جالبه که همیشه تنها بودم. ولی هیچوقت این غم ِ تنهایی ِ همراه نداشتن منو نگرفته. حتی یادمه یه بار یه دوستی داشتم میگفت: من چهار تا خاله دارم و چهار نفر دست میزنن ولی تو یکی داری و فقط یکی دست میزنه. ولی دلم نسوخت هرگز. فقط یه دورانی میگفتم کاش دختر خاله داشتم که دیگه اونم نمیگم. چه فازیه اخه؟ الان خالم مجرده خیلی بیشتر کیف میده زندگی اصلا :دی

دختر داییمو میگفتم.

دیشب رفته بودم (تو هفته، فقط یکشنبه ها میاد) صرفا چون یه حالتی داشتم چند روزی نمیتونستم تنها بمونم خونه. بعد من رفتم تو اتاق، درس بخونم. همه بیرون بودن و اومده بود پیش من نشسته بود. خواست حرف بزنه گفتم ساکت باش. خودش فهمید گفت آره حرف نزنم. باورم نمیشه که بازم موند و یه برونگرای لعنتی ِ همیشه چرت و پرت گو پیش من ساکت بود و تا تونست پیش من موند تا پارت درسی ِ من تموم شه! واقعا چرا ازم متنفر نمیشه؟ خدایا میشه در این باب یکم منو بد کنی لدفا؟ این حجم از کراش قابل قبول نیست برام. خواهشمندم روم کراش نزنید لدفن. عصن اعصاب و حوصله اینارو ندارم. :/

ولی وقتی اومدیم خونه، روابط تو سرم قل خوردن. نه یکی، نه دوتا، سه تا! :دی عصبیم میکردن. منی که ده و نیم یازده شب میخوابیدم رو بیدار نگه داشتن. رفتم بالا یکم دور خودم پیچیدم، تو پیله. یکم تو راه پله نشستم و نگاه کردم به پنجره ی باز رو به آسمون. سه چهارم صورتمو لای پتو قایم کردم. فکر کردم. فکرای خوب کردم. باخودم و اونا حرفای خوب زدم. ولی خواب نیومد. همیشه همینجوره. وقتی کسی رو دوست دارم نیست و نمیاد. حتی وقتی اونم دوستم داره! هیچوقتم نفهمیدم چرا.

و دقیقا وقتی تصمیم میگیرم واسه خودم باشم و بیخیال، برگشتن. 

+ خبر ِ خوب اینه که بالاخره چهارشنبه سریال گرام تشریف میارن!

  • پر ِ بنفش