بـی وقفـه (:

بـی وقفـه (:

آنقدر از تو پرم،
که بایستم مقابل باد،
پشت سرم جهان مست میشود...

محبوب ترین مطالب
  • ۹۷/۰۶/۲۹
    ...

۷ مطلب با موضوع «حرص خوردن ها» ثبت شده است

شاید هم میتوانم بنویسم...

پنجشنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۴۳ ب.ظ

از سرمای رخنه کرده در وجودم! از لرزش دستم، و از یخ زدنش و اینکه الان آنقدر سرد و یخ است که حتی برخورد کیبورد با نوک انگشتانم را نیز احساس نمیکنم. متمایل به مچاله شدن درخود، ولی مازوخیسم ِ درونی ام جلویش را میگیرد. همینطور بدون هیچ گاردی میمانم و میلرزم. ته دلم هم میلرزد. معلوم نیست این زلزله از ته دلم است و عمق دارد یا از سرماست و ته دلم به خودش آمده و دیده که باید بلرزد!عوض ِ آن دست چپم گرم ِ گرم است و دست ِ راستم را گرم میکند. برخلاف خودم که کسی سمت چپم نیست که خودم را گرم کند و سر عقل بیاورد این دیوانه را که با هرچیز ِ آشنایی برهم میریزد. درست عین کاغذ رنگی های ِ مثلثی شده ی وحشی ِ کف سالنی که کودکان مهدکودکی در آنجا کاردستی درست میکنند. گوشه های مثلث در قلبم میرود و انگاری دیگر قرمزی پر خون نیست. تمام شدم، قلبم با خرده شیشه های ِدرونش یخ زد و حالت ِ آبی رنگ به خودش گرفت. حالا هرکس بخواهد نزدیک شود دیگر فقط من سردم نیست. آنقدر باید پرحرارت باشد که این یخ ِ چند متری را آب کند!

تصویر مرتبط

+بالاخره یه حس ترس + سرما باعث شد یه چیزی بنویسم. ولی کافی نیست. انگار درونم پره از چیزای ِاستعاری که استعارشون نمیاد و تا استعارشون نیاد بیرون نمیان. 

+ تا نمردم یکی پتو بیاره لدفن من قصد دارم همینجا قندیل ببندم :/ انگاری!

  • پر ِ بنفش

کم حرف بزنیم، سر خود و دیگران را درد نیاوریم!

يكشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۷، ۰۵:۱۶ ب.ظ

به نظرم با کسایی که باهاشون صمیمی نیستین از دادن و گرفتن اطلاعات اضافی خودداری کنین! 

دروغ ِ زرت و پرتی هم نگین به کسی که عین کف ِ دستش میشناستتون! چون خیلی ضایعه! اگه ازین مدلای حواس پرتین حواستون باشه! 

  • پر ِ بنفش

I DO WHATEVER IT TAKES!

چهارشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۶:۵۶ ب.ظ

I need everything back. I want the third week of SHAHRIVAR back! whatever it takes!!!!

مشق نوشتم! نوشتم یور الون یور الون یور الون و اینقدر مینویسم تا عمیقا باور کنم! 

  • پر ِ بنفش

WHY DID YOU CRY؟

پنجشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۳۲ ب.ظ

چرا گریه کردم؟ چون احساس کردم. چون وقتی دیدم دوستاش رفتن دورش و بهش گفتن بریم بیرون؟ دلم برا خودم سوخت... دلم خعلی برا خودم سوخت! احساس بدی بود. میدونی؟ حس کردم کسی نیست که منو اینجوری بخواد. ختم شد به یه ویژن ازینکه دلم میخواد تو بغل یکی که دوستم داشته باشه گریه کنم... گریه کنم غر بزنم تا راحت بشم. 

یو نو؟ آیو نور فلت سیف. آیو نور ... آی دونت نو آی جاست دونت نو بات ایتس سو سد ون یو فیل یو هو ناثینگ.

پی نوشت: تزریق آرامبخش نمیخوام. توصیه هایی که خودم بلدمو نمیخوام :) میخوام راحت باشم،غر بزنم. ایون ایف در ایز نو هاگ...

  • پر ِ بنفش

گاهی اوقات تهوع از اطرافم(این یکی لزوما توجه نیست) مرز هایم را میدرد و تمام میکند. آنقدر که میخواهم به افق بنگرم و بگذارم راحت دانه های اشکم بریزند. اما حقیقتا نمیتوانم و خفه میشوم و پایم را که از اتاق بیرون میگذارم باز هم کار میکنم، گوش میکنم، حرف میزنم، و لبخند میزنم.

به طرز مضحکی پیگرد ذره ای توجهم. البته شاید به من توجه میشود، اما من کورم. در واقع توجه بیشتری میطلبم ولی چون عادت کرده اند که مرا به عنوان یک بی حس ِ بی نیاز ِ بی خیال ِ فلان ِ بهمان ببینند کسی گمان هم نمیکند من انتظاری داشته باشم! که خب، فضای مجازی مرا گرفته اند و من دیگر... :) هیچ! :))

نکته ی بعدی ختم میشود به خیال های لعنتی تر از لعنتی ام، آغوش ها، شب ها، ستاره ها، هوای خوب ها! دلتنگ یکی هستم که نیست :/ که کاش بود و من تمام احساسات نگفته ام را تخلیه میکردم و کلی حس و حمایت دریافت میکردم که باشد فراری از این خفقان ها!

پ.ن: حقیقتا از کمبود توجه امشب داشتم میگفتم کاش یک تیزی ِ مناسب بود که سرم را میکوفتم و بعد خون به زیبایی... :)))

پ.ن ثانویه: پدربزرگ همیشه حواسش هست. حتی وقتی داری کتاب میخوانی... شانه هایت را فشار میدهد و میان کتف هایت را و جان و دلت را حال می آورد. برعکس یک برادر احمق ِ کوچکتر که هر وقت باشد، حاضر و آماده برای حالگیریست. حتی وقتی فرار کنی باز هم می آید که... اصلا ولش! توصیف این بخش ناگفتنی است! (لازمه اندی رهایی باز هم اشک هاییست که برای نریختن راهشان را عمودی میکنند به سمت سینه!) ولی بدانید مام آنقدر به این یکی توجه میکند که هر چه احساس داشتم نسبت به این برادر تبدیل به تنفر و حسادت دارد میشود. ذره ذره :) دیگر حتی مام هم انرژی مثبت نیست. قشنگ مشخص است چرا طالب یک رابطه ی صمیمی حمایتگرم...! ):

پ.ن ثالث: با استوری گذاشتن از اولین سفر ِآنور آبی ام راحت نیستم. چون مملکت ما پر است از قاضی! باقی ِ مملکت ها را نمیدانم. حتی مملکت خودمان را هم ندانم شاید و فقط آدمهای خاله زنک ِ کور ِ دور و برم را بشناسم که پایه ی پشت سر حرف زدن و حالگیری و تظاهرند... :) بهرحال، من از آن دسته ام که کارهایم تا انجام نشوند، مشخص نیستند. قصد دارم موضوع سفرنامه را باز کنم! :) به هرحال، وبلاگ ساخته ایم که... همه آنچه همه مان میدانیم :)

  • پر ِ بنفش
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۸ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۱۸
  • پر ِ بنفش

کی؟

چهارشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۵۵ ب.ظ

کِی دیگه میخواین بفهمین که هر حرفی رو نباید هرجا زد و همه چیز رو نباید به یک نفر گفت؟!

آقا...

من خستم ازین همه بیشعوری و روابط دیگه!

خیلی بده این تفاوته! گاهی اوقات... واسه خودم ناراحت نیستم، اما شرایط رو سخت کرده...

ولی طوری نیست!

چون این منم

اند ایتس د بست ثینگ اِور فور می... (:

+ یه سری اوقاتم هست که یه سریا نشون میدن هنوزم باشعور تو دنیا هست (: و خب خیلی خوبه که هستن اینا...

  • موافقین ۵ مخالفین ۰
  • ۰۳ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۵۵
  • پر ِ بنفش