بـی وقفـه (:

بـی وقفـه (:

آنقدر از تو پرم،
که بایستم مقابل باد،
پشت سرم جهان مست میشود...

محبوب ترین مطالب
  • ۹۷/۰۶/۲۹
    ...

سفرنامه - دبی - شب دوم

جمعه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۴۶ ب.ظ
صب رفتیم صبونه. خداییش بد نبود. آب آناناسش هم خوب بود حتی! ولی مساله اینه که یه شب رفتیم شام ها رو دیدیم که جدی یادم نیست کودوم شب و خداوند نصیب نکنه ینی به من میگفتن برو دبی مال هر چی میخوای بخر و این غذا رو بخور نمیتونستم!! میگو های پاک نکرده و مخلفات، خرچنگ و باقی دریاییجات -.- و اه! بقیشم که ریختش خوب بود و حدس میزدیم چیه یه بوی بدی میداد که وای -.- 
یادم نیست ساعت چند راه افتادیم ولی روز اول بود تو مترو و من هنوز خیلی حرف نزده بودم. منو برده بودن که حرف بزنم و از استرس داشتم میمردم! و خب نمیفهمیدم چی میگه و مردم هزار ساعت معطل شده بودن بدبختا :( خداروشکر یه ایرانی رسید و برامون توضیح داد و حساب کردیم دیدیم کارتای نقره ای بهتره... که کارتای قرمز رو برای مسافرا تعبیه (املاش درسته؟!) کرده بودن برای هر بار سفر 6 یا 4 درهم اضافه میگرفت و کارتای نقره ای هم 7 درهم تهشون میموند. البته فک کنم دو درهم اضاف میگرفت. نمیدونم یادم نیست! ولی وقتی ضرب کردیم کمتر درومد برای پنج روزی که میخواستیم این طرف اون طرف بریم. 
رفتیم دبی مال. روز اول صدایی که تو مترو میگفت "the train to rashadiya ..." خیلی به گوش میومد. ولی بعدش عادت کردم. خب من که بار اول بود سوار متروی اونجا میشدم (بار دوم و سومم اینجوری بودم.) ایستگاهایی که میرسیدیم رو یکی یکی چک میکردم که جا نمونیم! در حالی که سه بار میگفت کودوم ایستگاه میریم بریم، ایستگاه بعدی کودومه، و الان رسیدیم به کودوم ایستگاه و دو جا مینوشت و قشنگ میگفت دبی مول و یکبار به عربی و یکبار به انگلیسی! (نمیدونم چرا مال (mall) رو میگفتن مول :/) و خب رسیدیم. و کلی راه رفتیم تا برسیم به خود مال! البته یه چیزایی مث پله برقی رو سطح زمین هست که آدم خسته نشه و اینا ولی خب راه میرفتیم روشون. یعنی 95 درصد مردم راه میرفتن روشون. پس درواقع افزایش سرعت بود. اونجا خنک بود و بیرون به زیبایی مشخص بود :) و خب رسیدیم و اول رفتیم سراغ اینفورمیشن :) خیلی خانوم خوبی بود و لبخند میزد و اینا :) تو دبی مال تاب خوردیم، اون اولاش یکم رفتیم تو مغازه ها ولی خب بعدش دیگه فقط نگاه میکردیم. چون قابل خریدن نبود! البته اینجوریام نبودا، به قول مامان آدم انتظار داره که خیلی ارزون بخره اینجاها و الان که درهم 3.6 بود وقتی ضرب میکردی میشده قیمت ایران و ارزششو نداشته :| مثلا مارک اچ اند ام رو اگه ضرب نمیکردی رو ابرا بودی رسمن! اونم چه جنسایی! ضرب سه هم باز به پول ایران می ارزید. و کاش میخریدیم. کااااش میخریدیم لعنتی! نزدیکای ظهرم رفتیم تو نمازخونشون که خیلیییی سرد بود. ینی لز لز لز رسمن :| قبلشم رفتیم تو اپل نشستیم. از بس که شاخ بود این مکان ِ زیبا. و خداییش نوتشون رو اگ ضرب نمیکردی می ارزید 3.5 ولی نه 12 میلیون :| تازه فک کن به دلار تقسیم بر سه میشه. هیچ و پوچ ینی :)))))) تازه با حقوقای اونا هیچ و پوچ تر تر حتی :) عصن آدم میرفت اونجا ها تو بازار و افسردگی فقط. خلاصه از اپل میگفتم. خنک بود و شلوغ کسی هم نمیگفت چرا اینجایی تو؟ بعد هم اپل واقعا بهترین جا رو انتخاب کرده بود. تو دو طبقه این قسمت پهن برای اپل بود درحالی که سام و سونی و ال جی و اینا باهم یکی داشتن. البته سونی و سام جدا هم داشتن ولی خب به پای این نمیرسید... و بیرون که میرفتی ابشارا پیدا بودن و خب 1 و 1:30 ظهر رو از اونجا دیدیم ما. اونجا یه دختره ای رو دیدیم که زیبا بود. دقیقا مث کراشم تو هتل مامانم و خالمم منشن کردن که چقدر نازه و منم تشویق شدم رفتم باهاش حرف زدم. 
متاسفانه اسمشو نپرسیدم و میخواستم تا دو روز بعد برم زیر 18 چرخ و له شم :))) ولی خب 22 ساله و from U.S و گفتم چی خوندی گفت: Actually I've never go to university and I've been in school in half semester! گفتم همه چیو از مد داری دیگه؟ گفت اره. اپلای کردم و زرتی گفتن بیا :))) بعد گفتم من کنکور دارم و اومدم ک تفریح باشه برام و حالم خوب شه برم بیشتر بخونم. ولی مطمئن نیستم. گفت u can't be sure about anything in life. just go for it :) و بدست میاری و این حرفا و حالمو خوب کرد. و حتی ازش آدرسم خواستم گفت اپل لعنتی میگه ب کاستومرام ندین :( 
و بعدش وقت تلف کردیم تا 6 بشه و بریم بازم اون فواره هارو ببینیم. خداییش خیلی زیبان. یعنی شبای بعدی خالم میگفت بریم باز اونجا اینجاها بیخوده :)))) و واقعا شباش زیباتره. ینی ما باید شب میومدیم. بعد از ظهر تا شب. 
خود ِ دبی مال هم آلواریوم داره، و یه جایی که ازینا که رو یخ میرن :|دونت نو د نیم :/ و ما فقط بیرونشو دیدیم :) 
دیگه هتل و اینارو یادم نیست واقعا! 

شب اول

  • پر ِ بنفش

نظرات (۴)

عکسم میذاشتی خب :)
پاسخ:
یکمی حالشو نداشتم! :))))) شاید تو پست آخر :)
چقدر خوبه که سفرنامه هاتون رو می نویسید، منم خیلی دلم میخواد ولی خونه نشینم فعلا :دی
پاسخ:
:دی! منم تا بعد کنکور شدت خونه نشینیم بیشتر از شماست :)
واقعا شاخه :|
پاسخ:
خیلی خوب بود اصلا -.- لعنت به کشور :/ چون فکر کنم اینجا اپل یه شرکت آمریکاییه که توطئه میکنه اینجوری که مردم جذب شن بعد وقتی هدفونارو میخوای امتحان کنی چیزای ضد انقلاب پخش میشه. یا رو مانتیورا حتی :/ -.-
#تاسف_داره :|
پاسخ:
لعنت به زندگانی :((
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">