all the THOUGHTS looking for peace

all the THOUGHTS looking for peace

Had to lose my way To know which road to take

everything goes step by step...

جمعه, ۲۲ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۱۱ ب.ظ

یه وقتا میگم شاید نباید به آدما خوبی کرد. و دقیقا لحظه ای به این نتیجه میرسم که دارم میگم: وقتی یکی بیشعوره، تو نباید باشی. وقتی یکی ایگنورت میکنه، تو قرار نیست ایگنور بکش کنی، چون تو خوبی. چون اون نیستی. قرار نیست وقتی اون سین نمیکنه توام لجبازی کنی. چون تو اون نیستی، تو خودتی. اهمیت میدی! حتی اگه حوصله نداری. 

میگم نباید خوبی کرد. مثال داره! مثلا بعضیا واقعا لایق نیستن که یه سری چیزای خوب و مفید رو براشون بفرستی. چون حتی زمانی که صرف فرستادن اون چیز برای اون شخص میکنی تلف میشه.

جدیدا دارم میبینم که آدما گناه دارن با من ِ درونی ِ درگیرم درگیر بشن و بهتره باهاشون حرف نزنم راجب چیزی. که خب این گاهی آزار دهندس. ولی شاید یکی بگه من ِ درونی ِ درگیرت خیلی هم خوبه. بیا تخلیش کن پیش ِ من. که خب بهم همچین حرفی رو زدن. ولی هنوزم اونقد مطمئن نیستم به این ایکس، وای، و زِد ها، میشه اعتماد کرد؟ مطمئنن؟ میدونن میتونن تحملم کنن؟ گاهی حاضری بریزی تو خودت چه بسا که طرف مقابلت اذیت نشه، بمونه برات. یه وقتام موجب صمیمیت میشه.

نشستم چیزایی که قبلا نوشته بودم رو خوندم. هرچند عموما مفهوم از یکی دو سه تا (!) چیز بیشتر نبود، اما از پیشرفتم خوشحالم. ازینکه نوشتم میخوام تو جشن به خوبی ازم تقدیر شه و نسبت به پارسال پیشرفت داشتم خوشحالم. البته یه کوچولو از خودم انتظار بیشتری داشتم، اما همینکه نوشتم هم خوشحالم میکنه. 

احساس میکنم خیلی از چیزای دیگم که هزار بار نوشتمشون قراره اتفاق بیوفتن. مثل دانشگاه خوب قبول شدن. مثل...

تازه دارم میفهمم روند این قضایای ِ "شب که میخوابین به هدفتون فکر کنین" چطور کار میکنه. من حتی اگه شب که میخوابم به رابطم با یک طرف مقابل فک کنم و به طرفی سوقش بدم، فردا باهاش روی همون مودم. دقیقا همون مود! پس این قضیه کار میکنه. ولی تنهایی نه. 

یه ایکسی توی زندگی من هست، که روزا و شبا روی مخ ِ نازنینی که امسال از همه زندگیم تا الان بیشتر نیازش دارم (واسه آزمون سمپاد اینقدم چیز میزی نبودم! ریلکس بودم و بدون. برعکس الانم -.- نه اینکه خنگ باشما، ولی خب. خیلی بیشتر تست میزدم و میخوندم. الکی، تفریحی!) راه میره. سعی میکنم باهاش کنار بیام ولی خب، خیلی برام سخته. جدیدا هم یکم بدرقتار و بدحرف شدم احساس میکنم. برمیگردم به همه. با مضمون ِ "حق با منه، چون کنکور دارم. شماهام برده های ِ منین" اینکه مامان بابام بعد از ناهار تا پنج بعد از ظهر میمونن خونه طرف خیلی عصبیم میکنه. یه ناهاره دیگه، بخور برو خونتون. اَه -.-

یه وآی هم هست، خیلی نگرانشم. امیدوارم خوب و مناسب رو یه خط صاف پیش بره. نه مثل نمودار ِ همانی، مثل یه "y=a" صاف بره. حال حوصله هیچیشو ندارم، نه صعودشو و نه نزولشو. کاش اصلا تابعی نبود در کل، ولی هست و ماهم ناچار به ساختن. 


تصویر مرتبط


hope this week goes in the best way possible. hope I get my little goals and u? too! :)


  • پر ِ بنفش

نظرات  (۱)

مزخرف‌ترین اتفاقی که می‌تونه سالِ کنکور بیوفته همینه! تامام!
پاسخ:
ایکس رو میگی؟ رهایی از دستش نیست. ولی احتمال میدم شاید امسال دوتامون تغییر کنیم، بزرگ شیم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">